يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

21 ماهگی دردونه خانوم

سلام عشقم عمرم نفسم همه کسم ... سلام نازنین من ...  21 ماهگی مبارک فرشته کوچولوی من ...    این ماه اتفاق جدیدی که افتاد ازدواج مجدد باباجی بود ... گرچه خیلی خیلی جای مامان جون خالیه و هیچ کس نمی تونه     جای اونو پر کنه، ولی تو این 1 سال فوت مامان جون باباجی خیلی تنهایی کشید، گرچه ما خیلی سعی کردیم تنهاش نزاریم     ولی خب هیچ کس نمی تونست مثل یه همسر براش باشه و این شد که باباجی مجدد ازدواج کرد و در نتیجه شما صاحب  یه عمو و عمه جدید شدی  و خیلی قشنگ اسم این عمه و عمو ی جدید و میگی : مهیار ؛ شپیکا (شکیبا  )   این روزا به قدری شیرین و دلبر...
19 شهريور 1395

20 ماهگی پرنسسم

سلام بر گل دختر خودم یسنا خانوم ... 20 ماهگیت با تاخیر  مبارک نفس من ... این ماه پر از اتفاقای خوب بود که باعث شد من یه کم دیرتر بیام مطالبت و آپ کنم ... بازم معذرت عشقم  اول از همه اینکه یه دندون خوشگل دیگه رو لثه پایینت در اومد و جمع دندونات به عدد 14 رسید (هوراااااااا ) دوم اینکه از این ماه شروع کردی به گفتن جمله و اولین جمله ای که گفتی این بود : ایمانی نتن (نکن ) ... وای که قربونت برم از این شیرین زبونی ... جمله های دیگه ای که میگی : باباش بیا ... بابایی بیا .... مامانی بده ... خاله  فاتایی بیا ...آجیش بیا...   دیگه تقریبا تمام کلمات و میگی و اینجا مجالش نیست که بخوام همه ی کلم...
25 مرداد 1395

اولین مسافرت 3 تایی

سلام ناناز خانم من ... سلام عشقم     بلاخره تقریبا در 19 و نیم ماهگی شما قسمت شد و من و شما و بابایی اولین مسافرت 3 نفره مون و تجربه کردیم... تصمیم  گرفتیم بریم شمال . صبح سه شنبه بود که راه افتادیم و ظهر رسیدیم . شما هم از اونجا که تو سفر کم خواب میشی ، اکثرا تو  ماشین بیدار بودی و شیر می خواستی یا می رفتی رو صندلی عقب با اسباب بازی هات بازی می کردی ... بعد از اینکه رسیدیم  و مستقر شدیم عصر رفتیم دریا ... وای که چی بگم از ذوق شما واسه تو آب رفتن و به قول خودت آب بازی کردن .تازه جیغ  می زدی و می خواستی ما دستاتو ول کنیم و همینطور بری جلو ... کلا خیلی خیلی عاشق آب بودی  روز دوم رف...
8 مرداد 1395

19 ماهگی شازده خانوم

سلام بر جان جانان یسنا خانوم عزیزم ... حال و احوال که شکر خدا خوبه خوشگل مامان ... 19 ماهگیت مبارک پرنسس من  این ماه مصادف بود با سالگرد مامان جون ... وای که چقدر سریع و زود گذشت 1 سال نبود مامان جون    به مناسبت    همین سالگرد 2 روز رفتیم ندوشن ... این سفر گرچه برای شما خوب بود ولی من اذیت شدم چون تو راه رفت و برگشت که مدام روی پاهای من نشسته بودی و چون دختر عمه بابا عقب ماشین ما بود ،نمی رفتی عقب بشینی.... وقتی هم که برگشتیم سرماخورده بودی که دکتر بردیمت و گفت ویروس هست و خداروشکر بعد 2 روز دارو خوردن خوب شدی ... خب گل مامان اینقدر ماشالله این روزا پیشرفتت تو یادگیری کلمه ها و کارها سریع هست...
20 تير 1395

18 ماه پر از عشق

سلام خانوم خانوما ... سلام نفس من ... 18 ماه گذشت.. 18 ماه پر از عشق .. پر از محبت  ... پر از معنای جدید زندگی در کنار تو جان جانان ... دختر قشنگم 18 ماه هست که در کنار تو پی به لطف و مهر خدا برده ام که تو پاداش کدامین ثواب نکرده ی من هستی ،این  چنین خوب و زیبا ... 18 ماه هست که در کنار تو و به لطف حضورت سختی های گاه و بی گاه زندگی رنگ باخته اند ... و اینک که 1 سال و نیم از زمینی شدنت می گذرد، خوشحال و خوشبختم از عطر نفس هایت و فقط می توانم بگویم تا دنیا  دنیاست و تا نفس می کشم عاشقت هستم و دوستت دارم ..      عزیز دل مادر 18 ماهگیت مبارک... این روزا    بیشتر از همیشه ...
21 خرداد 1395

اولین سفر مشهد ...

سلام عزیز دل مادر  ... سلام همه کسم .... خوشگل مامان بالاخره تو 17 ماهگی شما امام رضا ما رو طلبید و چند روزی به همراه باباجی عازم مشهد شویم ... وای که مدت ها بود لحظه شماری می کرم واسه این لحظه ... با این که ساعت پرواز صبحمون ساعت 6 صبح بود اما شما کاملا هوشیار و البته بیدار بودی اما خیلی شیطنت نکردی ... اما همین که به مشهد رسیدیم و سوار تاکسی شدیم تا هتل شما دیگه  خوابیدی و تا قبل از رفتن به حرم واسه نماز ظهر خواب خواب بودی ... چون کالسکه ت رو آورده بودیم با کالسکه رفتیم حرم که البته خیلی خوب و مفید بود اما روز اول چون من نمی دونستم که  میشه کالسکه رو تا داخل ضریح هم برد ، بابا با کالسکه تو صحن موند و...
8 خرداد 1395

یسنا و سفر به شمال

سلام دخمل طلا ... حال و احوال که شکر خدا خوبه ... گل مامان بعد از مدتها که تصمیم گرفته بودیم با مامانی اینا بریم شمال  ایندفعه قسمت شد و 4 روزی با هم رفتیم شهر سواد کوه ...  تو راه رفت که شما تقریبا بیشتر ماشین مامانی اینا بودی و کلی هم بهت خوش گذشته بود ... شب که رسیدیم اونجا هم کلی با خاله فاطمه بازی کردی ... فرداش رفتیم دریا تو شهر بابلسر که البته هوا بسیار بسیار سرد بود و نشد کنار دریا زیاد بایستیم ... بعدش هم رفتیم پارک که  بازم چون بارونی بود نتونستی با خاله فاطمه بری و سوار اسباب بازی ها بشی ... فرداش کلا خونه بودیم و هوا بارونی بود اما روز چهارم که می خواستیم بیایم هوا خوب شده بود و جنگل رفت...
4 خرداد 1395

17 ماهگی عروسکم

سلام عزیز دل من ... سلام شیرین زبونم... 17 ماهگیت مبارک خوشگل من ... وای که چقدر خوشحالم از وجود تو و از شنیدن صدای خنده های خوشگلت تو خونمون  عزیز دلم روز به روز داری شیرین تر میشی و البته کارای جدید و کلمه های جدید یاد می گیری... وای که عاشق پارک و تاب سواری و سر سره بازی هستی ... از صبح هم که پا میشی میری در جا کفشی و باز می کنی و  می خوای کفشت و برداری و میگی دد ... کلمه هایی که این ماه یاد گرفتی  : عباسی (   که منظورت تاب سواری هست ) ؛  دفش (کفش )  ؛   ماس ( ماست )  ؛   غذی ( غذا ) ؛   هاپو  ؛   قاقالی   (باقالی )؛   بلو  ( پ...
19 ارديبهشت 1395

روز پدر

پدر عزیز تر از جانم با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می گویم  که فرزند انسان وارسته و بزرگی چون تو هستم ... بوسه می زنم بر دستانی که یادآور عشق و لطف و مرحمت خداوندگار است ... پدر مهربانم عاشقانه دوستت دارم ... روزت مبارک ... لطیف ترین یاس های سپید را در میان حریری هفت رنگ از ابریشم می پیچم و آن دسته گل را به غنچه هایی از گل سرخ  وزین کرده و تقدیمت می کنم ... همسر عزیزم روزت مبارک ... ایشالله که سایه همه پدرها و همسرها بالای سر همه مادرها باشه ... روز پدر مبارک..                ...
2 ارديبهشت 1395

16 ماهگی عسل بانو

سلام خورشید زندگیم ... سلام نفس من ... 16 ماهگیت مبارک خوشگل خانوم ...  16 ماهگیت مصادف بود عید سال 95 و البته سر زدن دندون آسیا ی خوشگل تو لثه پایین سمت راست ...حالا دیگه 12 تا   مروادید سفید و ناز داری .... 4 تا بالا ؛4 تا پایین ؛و 4 تا آسیا ی خوشگل ... وای که چی بگم از دلبری هات و هرچی بگم کم گفتم ... کاری که جدیدا می کنی اینه که هر وقت کاری و بخوای که ما برات  انجام بدیم یا چیزیو از ما بخوای ؛اول می یای ما رو بوس می کنی که به قول مامانم دلبری کنی و ما رو تو عمل انجام شده  قرار بدی  مگه میشه چیزی از ما بخوای و اون قد معصوم ما رو بوس کنی و ما بهت ندیم   ماشالله و هزار ماشالله ...
19 فروردين 1395